
(السّلام عَلیكَ یا ساقی عطاشی کربلاء)(صدای آب)به گوش تشنگان گرچه صدای آب می آیدولی هرم عطش ، از حنجر میراب می آیداباالفضل آن یَل اُمّ البنین ، در علقمه با غمنظر میکرد بر آب روان ، با حالتی مبهم چهها گویم که سقا ، در دل دریا چهها دیدهکه با لبتشنگی لبتشنه ماندن را پسندیدهدر آن رودی که آبش عالمی را تشنهلب میکردهوای نفس و رود و آب را ، عباس ادب میکردسپس سقا ز شط آمد برون با اسبِ زین کردهکه ناگه دید دشمن را ، که در راهش کمین کردهچو خود را دید تنها در میان نیزه و شمشیرکنار علقمه ، با دشمنان و دشتِ دامنگیرز غیرت عهد کرد آنگه که در این راه جانفرسانباشد هیچ باکی ، گر دهم حتی ، سر خود رابَرم این مَشک را ، بر کودکان مضطر و عطشانکه بیشک آبروی مَشک و من اینجا بوَد یکساناگرچه داد دست ، اما غرورش را ، نداد...
ادامه مطلب