(ندامت) غمِ غرامتِ این انتخاب ، ما را کُشت ندامت و اَسَفِ بیحساب، ما را کُشت نشاط، پَر زد و مِحنت نشست بر دلها شرارِ عُسرت و، سَوطِ عَذاب، ما را کُشت نوای بلبلِ خوشخوان به باغ شد خاموش نفیرِ جغد و نعیقِ غَراب، ما را کُشت وزید بادی و پیغامی از بهار آوَرد بهار نه! که بِحار عِقاب، ما را کُشت به شوق آب، گذشتیم از دل آتش... ولی چه سود؟ که سوز و سَراب، ما را کُشت میان کِشمکشِ مُهلکِ حجاب و نقاب به باد رفت حجاب و نقاب، ما را کُشت شدیم پیر و به مِحنت گذشت فصل
برچسب:
نویسنده: رادین احمدی