(قصیده) گفتم: ز «تلخ_کامی» و او گفت: از «عسل» من از «قصیده» گفتم و او گفت: از «غزل» گفتم: «عسل نخورده» چهسان دم زنی از آن؟ کامی که «تلخ» هست چهسان گوید از عسل؟ گفتم: قصیده، گوی اگر که توان تورا ست از «رنج و مِحنتی» که زده بر جگر، دُمل گفتا: که روزگار قصیده، گذشته است گفتم: غزل شدهاست درین دوره مبتذل گفتا: غزل، عروس سخن هست این زمان پای غزل، رسیده کنون بر سرِ قُلَل گفتم: غزل سرودهی سعدی و حافظ است با گفتههای پوچ، مکن خویش را مَچل گفتا: چرا که غافلی
برچسب:
نویسنده: رادین احمدی