
(آهسته آهسته)به شهرت میرسد جویای نام آهسته آهستهنیندازد اگر خود را به دام آهسته آهسته رَه صدساله را کِی میتوان پیمود در یک شب؟برون کُن از سَرت این فکرِ خام آهسته آهستهز «رَز»، آموز صبر و بُردباری؛ چون شراب ناب:ز خونِ دل، به خُم گیرد قوام آهسته آهستهستیغِ عزّ و رفعت را به زیر پای خود آریزنی گر پَر، چو کبکِ خوشخرام آهسته آهستهمکن چون کودکان تعجیل از فرط هوس، زیرازمینگیرت کُنَد، تندیّ ِ گام آهسته آهستهمَزن خود را به هر در، تا شوی دیده به چشم خلقکه خواهی داد از کف، احترام آهسته آهستهبه مکر و حی...
ادامه مطلب
(شهرت طلب)هــلاک شهــرت کـوشد به زنــدگــانی خویشاگــرچــه واقـف بـاشـد، به نــاتــوانی خویشتفــاوتــی نکنــد نیــک و بَــد ، بــه دیــدهی اوفقط همین که کشـد پـَـرده بر نــدانی خویشمِلاک زندگیاش چون همیشه بهرهوری استبهــــار میطلـبـــد ، بـــر دل خــــزانی خویشگهـی به سایـهی سـرو و گهـی به سایهی بیـدنشـسته در طـلب عیش و کــامــرانی خویشبه هر کجـا که بـوَد مَنـفـعـت ، نمــوده تــلاشدرین طــریق، مُصِــر بوده از جــوانی خویشمنــافقــانــه چهسان دم زنــد ز مهــر و وفــا ؟کسی که بسـته دلـش را به جــاودانی خویشزهـی به طینت (ساقی) که دل به کس ندهـدبـه غیــر آل علـــی و ، بـه بـینشــانی خویشسید محمدرضا شمس (ساقی) بخوانید...
ادامه مطلب