خرید بک لینک

(مسلخ ظلم)

‌درین زمانه که در سینه‌ها صفایی نیست
به وقت حادثه هم، چشم اعتنایی نیست

درین زمانه که در سینه ها صفایی نیست

چگونه دم نزنم با دلی ز لجّه‌ی خون
ازین زمانه که جز رنج و بیوفایی نیست

نه یارِ همره و همدل، نه غمگسار شفیق
که گر ز غصه بمیری، گره‌گشایی نیست

نشسته گَرد کدورت به شیشه‌ی دل‌ها
دلی که زنگ پذیرد برآن جلایی نیست

درخت عاطفه خشکید، از سَموم ستم
گلی به باغ و گلستان آشنایی نیست

دلی که بود به سینه، عطوف و نرم چو موم
شده‌‌است سنگ و دریغا که دلربایی نیست

لباس زهد به تن کرده ظالم از تزویر
شرافتی بخدا در چنین ردایی نیست

به تنگ آمده دل، از مواعظ موهوم
فسوس و آه! که جز دکّه‌ی ریایی نیست

ز ساده‌لوحیِ‌مان گول ناکسان خوردیم
که از کمند مکافات‌‌ِمان، رهایی نیست

به غفلتیم و متاع وطن به غارت رفت
دریغ و درد که از دزد، ردّپایی نیست

به شب نشسته وطن از سیاهکاری ها
مَرام و مَسلک خفاش، روشنایی نیست

ز دولتی که بوَد غافل از معیشت خلق
امیدِ مرحمت و لطف و اعتنایی نیست

به کشوری که بوَد هرج و مرج و استبداد
به جز تورم و اندوه، اعتلایی نیست

ز فرط این‌ همه عِصیان و ناگواری ها
خدانکرده گمان می‌کنم خدایی نیست

ولی چو خویش نهادیم سر به مسلخ ظلم
گناهکار، خودیم و جز این جزایی نیست

تقاص کرده‌ی خود را به عینه پردازیم
اگرچه جان گرامی بوَد، بهایی نیست

به روزگار گذشته، نظر نما و ببین :
که عمر ظلم بوَد کوته و بقایی نیست

کشیده سر به فلک، کاخ ظلم اگر امروز
ولی همیشه به پا این‌چنین بنایی نیست

ز جام دلکش (ساقی) پیاله‌ای بطلب
که جز خرابی و مستی، دگر دوایی نیست‌

سید محمدرضا شمس (ساقی)
1396

برچسب: نویسنده: رادین احمدی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 0:42

صفحه بندی