« 1 »
چه زیبا و دل انگیزی ابرجس
ز شورِ عشق لبریزی ابرجس
عجب کوه عظیمی تکیه گاهت
هلیر آن افسر زرّین کلاهت
عجب آب و هوایِ بی مثالی
عجب خوش منظری و ایده آلی
درختانت همه زیبا و خوش بر
صفابخش درختانت ، صنوبر
نسیمت روحبخش و خوش ترنّم
که آوای قناری را کُند گُم
بوَد صبحت به معنا صبح صادق
که جولان میدهد در آن شقایق
غروبت! را چه گویم؟ اُلفت عشق
که در آن جلوه دارد دولت عشق
عجب افراد با فهم و کمالی
عجب مردان با عزّ و جلالی
حکیمی، عسکری و حکمت اندیش
شریفی، صادقی، سلطانی از پیش
همه نور دو چشم این حقیرند
که در عین صداقت بینظیرند
بزرگانی دگر، زین بوستانند
که از افرادِ پاک و راستانند
از اینجا سر زده ، در وادی قم
که قم گردیده زآنان رَشکِ اَنجُم
عجب دِیهی که مردانش سلحشور
به جبهه ره سپاریدند با شور...
شهید عشق ، گردیدند آنان
هزاران آفرین ای گلعذاران
عجب دیهی به عالم طاق گردید
دلم بر تربتش ُمشتاق گردید
بگفتا (ساقي) شوریده احوال
به مردانِ ابرجس از سرِ حال
خوشا بر هر شب و روزِ ابرجس
بر آن دِیهِْ دل افروزِ ابرجس
سید محمدرضا شمس (ساقی)
تابستان 1380
http://sagharekhial.blogfa.com/
برچسب:
نویسنده: رادین احمدی