(نتوان کنم)
دردها در سینه دارم بازگو نتوان کنم
پارههای دل به شریانم رفو نتوان کنم
رازها در سینه پنهان و زبان را بسته ام
چون ندارم رازداری ، بازگو نتوان کنم
میرسد پیغام از هر سو بگوش از این و آن
این منافق پیشگان را رو به رو نتوان کنم
طالب کشف و شهودم در سماوات خیال
بی پر و بال آسمان را جستجو نتوان کنم
گرچه میخواهم نباشم بندهٔ شیطان نفس
با شیاطین پیشگان ، فعل نکو نتوان کنم
چون حلال زندگی افتاده در دام حرام
با حلالِ این حرام البته خو نتوان کنم
گرچه آب زندگی از سر گذشت این روزها
بازی امّا هیچگه ، با آبرو نتوان کنم
(ساقیا) از بس دورنگی دیدهام از همگنان
دردها در سینه دارم ، بازگو نتوان کنم.
سید محمدرضا شمس (ساقي)
https://telegram.me/shamssaghi
برچسب:
نویسنده: رادین احمدی