خرید بک لینک

(بیزارم)

ازین اوضاع نامیمون خلق آزار بیزارم

ز پستیهای این انسان آدمخوار بیزارم

به نام دین جنایت میکنند این بیخدا مردم

خدا را کرده دستاویز ، از دستار بیزارم

هراسی نیست گر مرگم رسد ، اللّٰه میداند

که از ژرفای جان ، از شیخ لاکردار بیزارم

به شاگردیشان ابلیس باشد طفل ابجدخوان

اگرچه مُسلِمم اما از این دیندار بیزارم

نمیبینم صداقت چونکه در این تودهٔ سالوس

ازین قوم جفاکار و جنایتکار بیزارم

شریعت بر فنا گشت و حقیقت ناگهان گم شد

ز تدلیس و ریاکاری این اشرار بیزارم

به گِل بنشسته کشتی دیانت از جهالتها

که از کشتی و از دریا و از اَنهار بیزارم

محیط زندگی ما شده آلوده از فحشا

طبیبی نیست چون! از کشور بیمار بیزارم

چنان خطی به گرد ما شده رسم از سر اجبار

که از این گردش تقدیر ، از پرگار بیزارم

بنای کشور ایمان شده ویرانه از تزویر

که میریزد به سرها دمبدم آوار بیزارم

بنای کشور دین ، باخدا-معمار میخواهد

خداوندا مدد فرما کزین بیعار بیزارم

گرانیها گرفت از ما نفس در کشور دارا

که از فقر عمومی ، از چنین بازار بیزارم

گروهی ناجوانمردانه بر اوج تموّلها

گروهی در حضیض مسکنت ناچار ، بیزارم

عدالت بود قصد ملّت از تغییر این کشور

شعاری بود گفتند آنچه ؛ از تکرار بیزارم

یکی رفت و یکی آمد که از ذلّت رها سازد

از آن مثقال ماضی و ازین خروار بیزارم

مدال افتخار زندگی ، از آنِ دیگر شد

نصیب ملّتی گردیده چون افسار ، بیزارم

چه جانها شد فدا تا راه دین هموارتر گردد

ازین راهی که شد با ظلم ، ناهموار بیزارم

نفس تا میتپد در سینهٔ (ساقي) خونین دل

کنم اظهارِ آنچه باید ، از انکار بیزارم

سید محمدرضا شمس (ساقي)

1395/1/18

https://telegram.me/shamssaghi


برچسبها: ساغر خیال, سید محمدرضا شمس, شمس ساقی

برچسب: نویسنده: رادین احمدی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 3:20

صفحه بندی