(زنهار)
ای که بر غرب جهانخوار شدی عبد و غلام
از چه تنقید کنی از سر افلاسِ مدام ؟
نقد کردند تو را تا که به خود باز آیی
نه که با دشمن دون، باز تو دمساز آیی
گفت: ای در صف اول بنشسته به خود آی
وقت خدمت گذرد زود ، تأمل بنمای
بخدا آنچه (مطیعی) به تو گوید بشِنو
با درایت بنما نسخه ی تحقیر ، وِتو
نسخههایی که برای تو بپیچد دشمن
بخداوند بوَد ، دست خط ِ اهریمن
کن تواضع به محبان ولایت ، ز شرف
تا مبادا که دهی عزت خود را از کف
گو به آنان که بظاهر ، همه همراهِ تواند
با چنین شیوه به همراهِ تو در چاه تواند
چاه حرمان و ندامت که ندارد سودی
بی ولایت ، به خداوند قسم ، نابودی
گوش جان دِهْ ، به مواعیظ و کلام رهبر
بگذر از آنچه که دشمن به تو گوید، بگذر
رأی ملت ، ندهد حیثیتت را بر باد !
نکنی دشمن ما را ، ز جهالت امداد
دشمن ما و تو در اصل ، یکی هست یکی
چشم دل باز کن اکنون تو در این تاریکی
که کمین کرده یکی روبَه و گرگی خونخوار
تا درآرند به یکباره ز اسلام ، دَمار
با بصیرت بنِگر ! غرب همان ابلیس است
که ز (برجام) ندانی که پیِ تدلیس است
تو ز برجام بجایی نرسی هیچ که هیچ
بیهُده در پیِ دجّالِ ستمکار ، مپیج !
ملّت ، آزادگی از دامنِ مادر دارد
باغِ این مُلک، بحق نخلِ تناور دارد
دست بردار از این فتنه و تزویر مدام
مکن اینگونه خودت را چو (بنی صدر) تمام
آتشِ داغ ؛ علی زد چو به دستان عقیل
دوستی در حقِ او را ، بنمودی تکمیل
داد زنهار بر او ، تا که بترسد ز جحیم
لحظهای کرد بر او آتش دوزخ ترسیم
پس بترس آی! از آن آتش بنیان سوزت
ندهی در شب دیجورِ جهالت ، روزت
دست بردار ز بیگانه و بیهوده مکوش
مشو اغفال، چو اطفال و مزن بانگِ خروش
بشنو این پند ز (ساقی) ولایت، کاهل
تا مبادا بشوی نزد خداوند ، خجل
سید محمدرضا شمس (ساقی)
http://sagharekhial.blogfa.com
برچسب:
نویسنده: رادین احمدی