خطاب با ناآگاهانی که شیخ تزویر (روحانی) را با کوروش هخامنشی یکی دانستهاند هر چند به زعم حقیر کوروش نیز افسانهای بیش نیست.
(غزلی توفانی)
دم ز کوروش مزن ای شیفتهی روحانی
خود ندانی که چه میگویی ازین نادانی
کوروش و شیخ کجا مَسلک یکسان دارند؟
که یکی نیکمرام ، آن دگری شیطانی
هم به پندار و به کردار و به گفتار نکو
شهرهی شهر بوَد کوروش و خود میدانی
مکر و تزویر و ریاکاری و حاشا و دروغ
همه جمع است درین تشنهلب سلطانی
زهر بر کام همه ریزد و خود مینوشد
بادهای صافتر از آب روان ، پنهانی
کوروش! آسوده چرایی؟ که به نام تو بسی
دم زنند از منش و مَرتبت انسانی
بخدا نیست چنین جهل و جفا و بیداد
گر تفحص بکنی نیک به هر حیوانی
خیز و برخیز که این مُلک تو را میخواهد
ای که در صدر شهان ، سلسله میجنبانی
عزت ملت ایران شده پامال هوس
مُلک آباد تو شد دستخوش ویرانی
دست غیبی مگر آید به مددکاری خلق
تا کند پاک ز غم ، مملکت ربانی
یارب اکنون برسان مصلح غایب ز نظر
خلقِ گمراه ، رها کن ز شب ظلمانی
(ساقی) از دولت تدبیر بجز رنج و ملال
چون ندیدم ، بسرودم غزلی توفانی
سید محمدرضا شمس (ساقی)
https://telegram.me/shamssaghi