صرّافِ هنر باش! نه سمسار هنر
(چشم دیگر)
با سلامی بر تو اي مرد هنر!
بر هنر با چشم ديگر كن نظر
همچو دلّالان سخن اينسان مگو
پول و ثروت را درين وادى مجو
ارزش اهل هنر بر پول ، نيست
پول، نزد اهل دل مقبول نيست
زشت میباشد كه در وبلاگ خويش
جمعه بازارت! شده ، بازار كيش
چونكه خط خوش ز دل آيد برون
دل شود نقشی به لوح يسطرون
دلفروشی نيست كار اهل دل
گر فروشی میشوى عمرى كسل
دل نباشد مايه ى داد و ستد
ورنه باشد ، لايق ِ زیر لحد
آنكه بفروشد دلش را بي دل است
پيكر بی دل ، بدون ِ قابل است
گر تو را از دلفروشی باک نيست
جايگاهت!... لايق افلاک ، نيست
لايق افلاک را... دلدادگی است
دل سپردن در ره آزادگی است
دلفروش و دلسپار ازهم جداست
اين برای خود ، و آن، بهر خداست
دل مده ایدل! مگر در كوى دل
تا نگردی نزد اهل دل ، خجل
خوشنویسی حقنويسی من است
گر جز اين باشد، زبانم الكن است
آنكه صرفا خوشنويسی میکند
دايما... مطلق نويسی ، میكند
میشود از وادى عرفان جدا
( لا عَرَفناكَ لِكنز اَ مَخفيا )
خوشنويسی گرفقط زينت شود
بی عيار و فاقد قيمت شود
تا تواني در هنر ، انديشه كن
حقنويسی را مرام و پيشه كن
هم ز حق گو هم ز حق تحرير كن
كِلک خود در راه حق، شمشير كن
خط خوش با حق اگر گردد قرين
میشود كِلک ِ اميرالمؤمنين
گر جز این باشد نمیباشد هنر
هست ، پالانی مُلوّن، روى خر
پوزش اين کمترین را كن قبول
از سخنهایم مشو هرگز ملول
من هم عمری را براه شعر و خط
كردهام طی با غم و محنت فقط
با همه احوال ، از آن راضی ام
فارغ از غمهای دور ِ ماضی ام
چونكه خود كردم درين وادی سفر
كردم از آسايشم ، صرف نظر
تا كه با اشعارو خط گشتم عجين
عيشِ ديگر گشت با ما همنشين
من هم از خط كسب روزي كردهام
زندگیِ خويش را پرورده ام
نه بسان كاسبان كهنه كار...
بلكه چون نام آوران این دیار
گر جز اين باشد كه هرگز هيچ نيست
يک گناه تو مرا ، باشد دويست
الغرض گفتم اگر اينسان سخن
خواستم گويم تو هم مانند من
لايق نام و نشانی دیگری
بلكه از من هم درين وادی سری
تو هنرمندی و رند و نكته دان
قدر خود را ای برادر جان بدان!
جرعهای از جام (ساقی) نوش كن
خويش را با ساغری، مدهوش كن.
سید محمدرضا شمس (ساقی)
https://telegram.me/shamssaghi
برچسب:
نویسنده: رادین احمدی