(ن والقلم و ما یسطرون)
1 آن 1 که 1 از حق
قلم آن است که از حق بنویسد مطلق
مَرد آزاده چنان سرو سهی راست بوَد
تاک سان خم نشود نزد قماس ناحق
آنکه نشناخت خدا را ز تدابیر و خرد
به نسیمی بشود پایهی ایمانش ، لق
شاعر آن است که اندیشه کند در همه حال
نه که در بحر ، معلق بشود چون زورق
هستم آزاده و خود را نفروشم به دو نان
نزد دونان ؛ که بنامند مرا ، یک احمق
نان آزاده شود پخته به سختی و تعب
در تنوری که بوَد شعلهاش از داغ عرق
چشم دل باز کن ای بسته نگاه خود را
تا ببینی ز تن جامعهات ، رفته رمق
حرف حق گرچه که بازار ندارد اکنون
نیست تردید که یک روز ، بگیرد رونق
آنکه دوری کند از مردمِ درد آدم نیست
آدم آن است که بر مردم ، گردد ملحق
از تملق ، شده دارای مقام و عنوان
آنکه افکارش گردیده ز ناحق مشتق
گر که از فرط فرومایگیاش غرّه شده
نیست آگاه ، که افتاده درون خندق
دور نبوَد که کند روز ریاکار ، غروب
شام ما نیز شود صبح ، ز انوار فلق
تشت رسواییاش از بام چو افتد آن روز
بکند گوش فلک کر ، ز صدای تق تق
زار و شرمنده و درمانده شود از کردار
چون به مرداب رذالت، بشود مستغرق
(ساقیا) چونکه به آزادهدلی زیستهای
حق نویسی تو برده ز همه، گوی سَبَق.
سید محمدرضا شمس (ساقی)
برچسب:
نویسنده: رادین احمدی